رضای عشق

در اینجا با عشق مولا امام رضا سایر ائمه سعی به درج مطالبی در این رابطه خواهیم داشت.

حدیث وفاداری
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩   کلمات کلیدی: قطعه ادبی

حدیث وفاداری

آنروز در گرما گرم شعله های زبانه کشیده ی درونم که به تمنای اجابت دعایی هر لحظه مرا بیشتر فرو می برد به سمت توآمدم با دیدن گلدسته های بارگاهت و گنبد طلایی ات بارقه های امید در دلم جوانه زد و آبی بود برشعله های سوزان دلم ،پس از اینکه در دارالقرآن به امیدی نشستیم و منتظر توزیع گلهای چهار گوشه ی حرمت شدیم .

 

در دلم غوغایی مرا آتش می زد من از تو یک شاخه گل رز قرمز می خواستم و در درونم زمزمه داشتم شاید اصلا گل رزی  وجود نداشته باشد شاید قرمزنباشد، شاید اصلا گلی به تو نرسد ، نمیدانم همینطور باخودم نجوا داشتم که خادمان با سبدهای گل واردشدند و شروع به توزیع گلها کردند... گل نماد شور وعشق و لطافت ، نماد زیبایی و محبت و نماد دلدادگی و هدیه و .........

 

هر چه نگاه می کردم گلی رزی به چشمم نمیخورد اما باز هم به او گفتم من این هدیه را

 می خواهم و میدانم تو مرا ناامید نمیسازی دیگر چشم از سبد ها بر داشته  و به جنجال درونم فرو رفته بودم که ناگاه یک شاخه گل قرمز در دستانم افتاد ،هیجان زده خشکم زده بود  باور نداشتم ، او مرادیده بود خبر داشت ظن من به یقیین بدل گشته بود که امامم حاضر و ناظر است و از قلوب خبر دارد نمیدانستم چه بگویم تنها تشکر از آن خادم ودنیایی تحیر... و آن گل را در آغوش گرفتم و بوسیدم .

 

 که می بایست سرمه ی چشمم نمایم که این هدیه ارزشمندترین چیزی بود که در تمام عمرم یافته بودم زیرا که فقط در عالم خیال و گرد باد اندیشه ام او را خواسته بودم و حال چه زیبا این اندیشه

تحقق یافته بود وامامم مرا نا امید نکرده بود   ،  در درون خود بار ها از او تشکر کردم که او نور دیده اه ام وحجتی بر شیعه بودنم بود.....