شعر در مورد امام رضا (ع)

نویسنده: محمد صادق شاکری         

 

سؤال همیشه
گلدسته ات
کهکشانى است
که سیاهى شهر را تکذیب مى کند
پیرامون تو همه چیز بوى ملکوت مى دهد:
کاشى هاى ایوانت
و این سؤال همیشه
که چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى کوچک خلاصه کرد.
و پنجره فولاد

التماسهاى گره خورده

و بغضهایى که پیش پاى تو باز مى شوند

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهراقورچیان

بدنیست

مجتبی

قابل قبول

مجتبی

باحالا اما ریز کاری زیاد داره [خنده][خواب][نیشخند][چشمک][هورا][قهقهه][قلب]

[تایید]

اذر

خوب بود یه لحظه دستان قفل شده در پنجره فولاد وصورت کودکانی که با تعجب به پدران و مادران خود با چشمان خیس زیر لب زمزمه می کنند در ذهن تجلی میابد

hadi

very bad

رضا

خیلی خیلی خوب بود! خدا خیرتون بده به کارم اومد. دستتون درد نکنه.

1

[نیشخند]

fereshteh

ممنون از مطلب قشنگتون...!!!!!!! قشنگ بود اما نه زیاد!!!!![لبخند]

خیلی بد بود . یک چیزیگفتم دور هم باشیم